نظر کاربران در مورد "حقایق درباره لیلا دختر ادریس (فیلمنامه) – بهرام بیضایی – روشنگران"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است
موجودی در فروشگاه : 0 عدد
ناموجود
دسته بندی های این محصول
معرفی محصول حقایق درباره لیلا دختر ادریس (فیلمنامه) – بهرام بیضایی – روشنگران
قیام علیه جبر زمانه و تصورات
داستان ها و یا فیلم هایی که شخصیت اصلی و یا به عبارتی قهرمانان آنها زنان باشند، چندان زیاد و چشمگیر نیستند و در اغلب این نمونه ها نیز زن ها موجوداتی آسیب پذیر نشان داده شده اند که اغلب مورد ظلم و ستم واقع شده اند. معمولا نیز این ظلم از جانب مردان به آنان روا می شود که نتیجه آن ارایه چهره ای خشن و بی عاطفه از مردان است. چیزی که از واقعیت به دور است و یا اگر آن را در قالب داستان ببینیم کمی اغراق شده به نظر می آید. ایجاد توازن نسبی بین دو عامل موجود در داستان یعنی قهرمان و مشکلات او باعث افزایش کشش داستان و نیز باورپذیری آن شده و نیزجلوه ای واقعی به آنها می بخشد. در حالی که به وجود آمدن قهرمان های سفید و دشمنان سیاه در داستان ها به روالی عادی تبدیل شده و این نکته که اغلب انسانها خاکستری هستند به فراموشی سپرده شده که جای خالی آن نیز در اکثر داستان ها احسای می شود.
نظر کاربران در مورد "حقایق درباره لیلا دختر ادریس (فیلمنامه) – بهرام بیضایی – روشنگران"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است
زمانی که فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی اکران شد، بحث هایی پیرامون شباهت فیلم به فیلمنامه «حقایق درباره لیلا دختر ادریس» نوشته بهرام بیضائی مطرح شد. خانه ای مرکز ثقل هر دو روایت است. نقل مکان به فضای خانه ای که پیش تر متعلق به زن فاحشه ای بوده و در اثر این همنشینی با زنی نادیده، گویی هویت او به مکان و از مکان به ساکنین جدیدش سرایت کرده. و این وحدت هویتی ناخواسته بحران می آفریند.
اما فیلم فرهادی و فیلمنامه بیضائی ضمن وجود شباهت هایی، دو نگاه و دو جهان متفاوت را می سازند. برای گشودن بحث در این باب با یکی دیگر از عناصر مشترک به کار رفته در این دو اثر یعنی «نمایش» و نوع نگاه متفاوت به این مقوله آغاز می کنیم. در فیلم فروشنده، زن (رعنا) و مرد (عماد) در حال بازی در تئاتر مرگ فروشنده آرتور میلر هستند. و در عین حال به شکلی دیگر در ساحت واقعیت با پیرمرد متجاوز به مثابه نمادی از فروپاشی آن فروشنده پیر در نمایش، مواجه می شوند. اما نمایش در نوشته بیضائی با ظرافت در زیرلایه متن و در فرم اثر حضور یافته و نوعی مبارزه برای رهایی از قید و بند سنت هاست. نمایش و نمایشگری در کلمات و میزانسن آشنای بهرام بیضائی احساس می شود. آغاز روایت، صحنه های متوالی و گذرنده در مکان ها و با آدمهای مختلف، تک گویی آدمها و … همه چیز تصاویر آشنای سینمای بیضائی و میزانسن های تئاتری او را به رخ میکشد. لیلا زمانی که برای نخستین بار وارد خانه می شود، نشانه های حضور اعظم را که چند عکس هنرپیشه آویخته بر دیوارهاست پاره می کند. گویی از نمایش و هنرپیشگی که آیینی سنتی و ارتجاعی است گریزان است.
در فیلم فرهادی خانه عاملی برای فروپاشی یک رابطه است. اما در اثر بیضائی خانه مکانی برای یک استحاله. در فیلم فرهادی نقطه کانونی روایت بر خلاف انتظار نه زن، که مرد داستان است. عماد معلم و بازیگر تئاتر، فردی فرهیخته با زیستی مدرن. اما در باطن وابسته به اخلاق گرایی سنتی و ارزش هایی از مد افتاده. او در حالی نقش ویلی لومان شکست خورده را روی صحنه تئاتر بازی میکند، که در عمل درکی از زیست او ندارد و با اتکای به حس «غیرت» همه چیز را تا آستانه فروپاشی پیش میبرد و به مرور به یک هیولا یا به تعبیری که در فیلم اشاره می شود، به یک گاو بدل میشود.
اما در نوشته بیضائی ما با مسئله هویت زن و انکار او در جامعه مردسالار مواجهیم. نقطه کانونی روایت بیضائی لیلاست. زنی که در تقلا برای رهایی از سنت ها و محیط مردسالاری است که او را به حصارهای یک خانه محدود ساخته. اما تلاش های او به بن بست میخورد. در مسیر مدرن شدن همچنان به لیلا به مثابه یک کالا نگریسته می شود. یک کالای جنسی و یک معشوق. او نهایتا در سیر استحاله اش به اعظم، با همان آیین نمایشی که از آن بیزار بود، آرایش می کند، در آن آینه شکسته روی دیوار (نظیر ترک های روی دیوار خانه زن و مرد در فیلم فروشنده) نه لیلا بلکه اعظم را می بیند و با برکشیدن شمشیر بر مرد فاسق طغیان میکند.
در فیلم فروشنده عماد مشغول بازی در یک نمایش است اما در مواجهه با موقعیتی مشابه، کاملا هویتی متضاد با آن چه در نمایش نقاب آن را به صورت زده، می یابد.
اما لیلا در فیلمنامه «حقایق درباره لیلا دختر ادریس» از نمایش و نمایشگری گریزان است اما به مرور هویتش را از همان نقش نمایش می گیرد. شناسنامه ای که از آغاز در جستجویش بود پاره میکند و حالا دیگر پس از تقلای بسیار به بازیگر نمایشی بدل شده که جامعه از او می خواهد. اما نمایشی که پایانش سیاه است. حتی عنوان این فیلمنامه هم بر مردسالاری حاکم بر جامعه دلالت دارد. گویی لیلا هویتی از خود ندارد و در نسبت با پدر، در نسبت با یک مرد تعریف میشود.