نظر کاربران در مورد "او و گربه اش – ناروکی ناگاکاوا – مژگان رنجبر – کوله پشتی"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است
موجودی در فروشگاه : 0 عدد
ناموجود
دسته بندی های این محصول
نظر کاربران در مورد "او و گربه اش – ناروکی ناگاکاوا – مژگان رنجبر – کوله پشتی"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است
داستان “او و گربه اش” بسط یک انیمه کوتاه از ماکاتو شینکای به مجموعه ای از داستان هاست که زندگی چند آدم و گربه را که مثل یک زنجیر به هم پیوسته و متصلند، روایت میکند.
داستان در فرم و روایت به مدیوم “مانگا” این قالب تصویری قصه پردازی ژاپنی اشاره دارد. آدمهایی تنها که فصل مشترکشان هنر نقاشی یا تصویرسازی برای مانگاست. اگر چه ساختار تصویری مانگا را ندارد، اما فصل بندی و ژست های مختلف گربه ها در تغییر زاویه دید، پاساژی تصویری به صحنه بعد ایجاد میکند.
از دو زاویه به شخصیتها و تنهایی شان میشود نگریست. از سویی در جامعه مدرن معاصر و با پیشرفت تکنولوژی دامنه روابط انسانی کاهش پیدا کرده و گسترش فرهنگ سرپرستی از حیوانات خانگی (سگ و گربه) به مثابه برقراری یک ارتباط عاطفی عمیق که تنهایی آدمهای گسسته از یکدیگر را پر میکند، تعبیر میشود. و از سوی دیگر گربه ها و اساسا تمامی موجودات و اشیاء غیرانسانی در فرهنگ ژاپن (آیین شینتو) که به خصوص در مانگاها و انیمه ها نمود روشن و مشخصی دارد، دارای روح و هستی معناداری هستند.
از همین روست که حتی جیرینگ جیرینگ میسینگای (دستبند) ماری هم می تواند با آئویی از جهان مردگان سخن بگوید. یا حتی فلسفه بافی های جان (سگ) و کورو (گربه) نشان از یک روح متعالی و هدفمند در وجود این موجودات دارد. حتی در جاندارانگاری و دمیدن روح انسانی به گربه ها تا حد ورود به دنیای خواب و رویای گربه هم پیش میرود جایی که میمی رویای دُم کج را می بیند:
《می توانستم صدای دُم کج را بشنوم، اما چون در شنیدن مشکل داشتم نمی فهمیدم چه می گوید. “چیه دُم کج؟”…تلاش کردم نزدیکش بروم.
ناگهان چندین گل ستاره ای صورتی دور و برم شکوفا شدند. رایحه دل انگیزی داشتند. اما دُم کج دیگر رفته بود.
“صبر کن”…درست همان موقع درد تیزی را در بدنم احساس کردم….》
و سپس بیداری از رویا.
یا در فصلی دیگر خواب کورو (گربه) وصل میشود به خواب شینو (انسان)
《کورو محصور در بوی جان، خواب او را دید.
خوابی که شینو دید آن قدر مثل خواب های دختربچه های مدرسه ای بود که حتی خودش هم خنده اش گرفت.》
مسئله اصلی داستان با هر کدام از دو زاویه ای که به آن بنگریم، درباره مراقبت از یکدیگر است. درباره اهمیت دادن به تنهایی و مشکلات و دغدغه های هم. آدمهایی تنها که از شکست های عاطفی شان رنج برده اند به کمک برقراری رابطه با گربه ها از نو زاده میشوند. گربه ها به فکر خوب بودن حال صاحبانشان هستند. و جالب آن که این بار وقتی از زاویه دید آنها می نگریم، نه مادر که آنها را دوست دختران خود می دانند. آرزوی چوبی (گربه) این است که حال دوست دخترش خوب باشد. کوکی (گربه) در حالی که هنوز در حال درک جهان اطرافش است می فهمد که باید برای نجات آئویی منزوی و بیمار از چنگ مصائبش اقدامی کند. کورو که خود را گربه ای غیراهلی می داند و معتقد است راه شناختن گربه ها از خیابان ها می گذرد، اما نمی تواند از مراقبت از شینوی سال خورده چشم بپوشد.
داستان ها در هر فصل با زاویه دید گربه ها آغاز و پایان می یابند. موجوداتی که زبان انسان ها را می فهمند حال آن که آدمها جز میومیو نمی شنوند و چندبار بر این کتاب بر عدم فهم متقابل زبان تاکید میشود. این چنین است که گربه ها شخصیت و دغدغه های خاص خودشان را در داستان پیدا میکنند و برای نجات انسان از گرداب تنهایی و افسردگی تلاش میکنند.
بخشی از گفتگوی جان و کورو در فصل “دمای جهان” درباره مرگ، نگاه فلسفی سگ و گربه را به جهان و دغدغه مراقبت از آدمها را می نمایاند؛ همان درونمایه اساسی داستان را:
《از مرگ نمی ترسم. هیچ فرقی با خوابیدن نداره. خوابیدن مثل اینه که مردن رو هر شب تمرین می کنیم…سپس با حالت مرددی گفت: موضوع فقط اینه که نگران اون هستم.”
“اون؟”
جان نگاهی به زن انداخت که داشت لباس های شسته شده را در اتاقی رو به باغ تا میکرد. او صاحب جان بود. ظاهرش حالتی استوار داشت، اما موهای سفیدش گواه چیز دیگری بود.》
اصلا همین پیوند عاطفی عمیق سگ و گربه شکلی معنادار از همدلی است که در پایان به طرز زیبایی آدمها و گربه ها را در نقطه ای به هم پیوند می دهد.