بداهه در لامینور – مرجان صادقی – ثالث
موجودی در فروشگاه : 5 عدد
0 بار ذخیره
0 نظر کاربران
موجود
موجودی در فروشگاه : 5 عدد
موجود
دسته بندی های این محصول
معرفی محصول بداهه در لامینور – مرجان صادقی – ثالث
دستش را گلوله برده. انگشتش پریده بود بالا و خون مثل فوارهٔ میدان مجسمه شتک میزد به صورتش. موج انفجار همان موقع گرفته بودش یا بعد، نمیدانست. چیزی در قلبش سخت و جامد شده بود، نه یک شبه، به مرور. از تصاویری که سایهٔ دستهای باباش برای سرگرمیاش روی دیوار میانداخت بدش میآمد. بلد بود کبوتر بسازد، یا خرگوشی با گوشهای تابهتا. یکی از گوشها انگشت وسط بود، کوتاه و از ریخت افتاده. انگشت پریده را ندیده بود اما همیشه تصورش میکرد. وقت غذا خوردنِ باباش بیشتر. فکر میکرد غذایی که توی دستهاش گلوله میشود، انگشت قطع شده دارد.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت می کنید