تام گیتس 8 – آره نه – لیز پیشون – بهرنگ رجبی- هوپا
موجودی در فروشگاه : 3 عدد
موجود
موجودی در فروشگاه : 3 عدد
موجود
دسته بندی های این محصول
معرفی محصول تام گیتس 8 – آره نه – لیز پیشون – بهرنگ رجبی- هوپا
” تام گیتس ” اسم پسر بچه ی بازیگوش و باحالی است که خیلی به موسیقی راک و نقاشی کشیدن علاقه دارد و عاشق خوردن بیسکوییت کاراملی و اذیّت کردن خواهر بزرگ ترش ” دلیا ” ست. او دوست دارد همه چیز را برای همه تعریف کند و این کتاب، کتابچه ی خنده دارهِ داستان زندگی اوست و همه چیز از جان آدمیزاد تا هیولاهای گنده و… درونش پیدا می شود و نقاشی تک تک آدم های درون زندگیش و همه چیز هایی که دوست دارد و یا ازشان متنفر است را برای ما کشیده است که ما، با خواندن و دیدنشان می توانیم کمی در زندگی اش سرک بکشیم و با او همراه شویم و بزنیم زیر خنده. از آن جایی که نمی دانید باید بگویم از درب ورودی مدرسه تا خانه ی تام گیتس فقط چهار دقیقه راه بیشتر نیست ولی او همیشه سعی می کند که دیر برسد. معمولاً هم دلیلش این است که با ” دِرک ” ( صمیمی ترین دوستش و هم گروهیش توی گروه موسیقی ) کلی گپ می زنند و محو تماشای آدامس های میوه ای و ویفر های کاراملی توی مغازه می شوند. یا بعضی وقت ها هم تام اول صبح شروع می کند به نواختن گیتار و خواندن کتاب هایش توی دستشویی تا دلیا را منتظر نگه دارد و کلی ذوق کند برای خودش. تام همیشه سعی می کند که کُفر دلیا را بالا بیاورد و یک روز خوش برایش نگذارد. عینکش را قائم می کند یا وقتی که مامان و بابا دلیا را دعوا می کنند، او بلند بلند می خندد. اما حالا تام دیگر قصد اذیت کردن دلیا را ندارد و این دلیاست که می خواهد با خوردن برشتوک های مورد علاقه ی تام حرصش را در بیاورد و تا حدودی هم موفق می شود اما تا وقتی که مامان از موضوع با خبر نشده باشد. چون مامان که قضیه را می فهمد سعی می کند به دعوا های تام و دلیا خاتمه دهد و یک بسته ی برشتوک دیگر برای تام بخرد و او را راهی مدرسه کند تا دوباره دیرش نشود. با رسیدن تام به مدرسه، او متوجه می شود که نصف بچه های کلاس ویروس جدیدی گرفته اند و امروز به مدرسه نیامدند. حتی آقای ” فولرمن ” معلمِ چشم درشتشان هم همش در حال سرفه کردن است و ممکن است او هم تا خوب شدن حالش به مدرسه نیاید. آقای مدیر و دیگر معلم های دیگر هم که قرار بود خودشان را برای جشن فروش در مدرسه آماده کنند، جشنی که بچه ها در آن کاردستی هایی می سازند و می فروشند تا با پولش به خیریه کمک کنند، نگران اند که بچه های دیگر ویروس نگیرند و وقتی که مراسم اهدای جایزه به بچه هایی که بهترین شعر خوانی را اجاره می کردند شروع شد، از همه خواستند تا کسی سرفه نکند. اما در این بین وقتی تام می دید همه در حال سرفه کردن هستند و یک دفعه ساکت شدند نتوانست جلوی سرفه کردن خودش را بگیرد و انگار ویروس ها به او هم حمله کرده بودند و دیگر نمی توانست توی جشن فروش شرکت کند و کیک فنجانی بخورد. برای همین هم…
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت می کنید