خود زنی-مجموعه داستان-داوود آتش بیک- چشمه
موجودی در فروشگاه : 0 عدد
ناموجود
موجودی در فروشگاه : 0 عدد
ناموجود
دسته بندی های این محصول
معرفی محصول خود زنی-مجموعه داستان-داوود آتش بیک- چشمه
باران می بارید. تمام شب باران باریده بود. با این حال پنجره ماشین را کشیده بود پایین تا قطره ها سر و صورتش را خیس کنند. تمام تنش می سوخت. نگاهش به چراغهای بیمارستان رضوی که افتاد ناخودآگاه پایش را از روی گاز برداشت. کمی جلوتر، زد کنار و دست کشید روی صندلی سرنشین. به این فکر کرد که گوش را کجا گذاشته؟ مگر همین جا نگذاشته بود؟ گلدان شمعدانی را از روی صندلی برداشت و زیرش را نگاه کرد. نبود. خم شد و در داشبورد را باز کرد؛ دفترچه ی راهنمای ماشین و چندتا سی دی و عینکی که رویش بود، سر خورد تا لبه ی داشبورد. زیر قرآن کوچک را هم نگاهی کرد. نبود که نبود. کجا ممکن بود غیبش زده باشد؟ یک گوش درسته آدمیزاد که خوب یادش بود گذاشته پلوی شمعدانی ها، کجا می توانسته رفته باشد؟ از ماشین پیاده شد تا زیر صندلی ها را بگردد. قطره های باران به صورت و گردنش می خورد. -از متن کتاب-
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت می کنید