نظر کاربران در مورد "زن در ریگ روان – کوبو آبه – مهدی غبرائی – نشر نیلوفر"
2 نظر تا این لحظه ثبت شده است
انتشارات : نشر نیلوفر
موجودی در فروشگاه : 1 عدد
موجود در انبار
دسته بندی های این محصول
معرفی محصول زن در ریگ روان – کوبو آبه – مهدی غبرائی – نشر نیلوفر
کتاب هایی که مدت ها دنبالشون میگشتی اینجاست!
کتاب های کمیباب رو اینجا خیلی راحت تر از بازار میتونی پیدا کنی
همین حالا بخرنظر کاربران در مورد "زن در ریگ روان – کوبو آبه – مهدی غبرائی – نشر نیلوفر"
2 نظر تا این لحظه ثبت شده است
الکی مثلاً کافکا در شرق آسیا ظهور کرده.چشم.
مایه های اگزیستانسیالیسیتی «زن در ریگ روان» در میان دیگر آثار کوبو آبه، نویسنده بزرگ ژاپنی پر رنگ تر است. نویسنده ای که پیش از این با نوشتن یک داستان علمی تخیلی با مایه های معمایی پلیسی، که در ایران تحت عنوان «آدم ماهی» ترجمه شده، توانایی خود را در خلق داستانی دلهره آور و فضاهای تیره و پر رمز و راز نشان داده بود، در این رمان و اثر بعدی اش «چهره دیگری» که هر دو توسط فیلمساز ژاپنی هیروشی تشیگاهارا به فیلم برگردانده شد، ایده های فلسفی اش را تمام و کمال در خلق رمان های درخشان و اثرگذارش به کار بست.
پوچ گرایی و بیهودگی زندگی آشکارا در اسارت نیکی جومپی ، در گودال عمیق شنی نمایان است. تلاش و تقلای مداوم او و زن ناشناس که در کلبه ای چوبی در ته گودال گویی اسیر تقدیر خویشند، برای پر کردن سطل های شن و فرستادنشان به بالای گودال، هم از منظر روایی (داستان یک تکرار بیهوده و بی پایان) و هم از نظرگاه جغرافیا و فرم فضا (سطل های پر از شن که از طناب نردبانی مدام بالا میرود و از نو این مسیر طی می شود) بازآفرینی اسطوره سیزیف و تقدیر عذاب آورش در بالا بردن سنگی از کوه است.
کوبو آبه در آغاز با یک جمله خبری هشدار می دهد: «در یکی از روزهای ماه اوت مردی ناپدید شد.» و در پایان این مقدمه : «هفت سال گذشت و کسی از حقیقت خبردار نشد. بنابراین طبق مفاد بند 30 قانون مدنی، مرد را در عداد مردگان قلمداد کردند»
آنچه در فاصله میان سطر نخست مقدمه تا حکم نهایی قانون مبنی بر مفقودالاثری گم و ناپیداست، با روایت کوبو آبه از سفر، اسارت، و در نهایت خو گرفتن به محیط غریب افسرده پر می شود. فاصله ای که در نهایت دوست می داشتیم پر ناشده و مبهم باقی بماند. اما همراهی با مرد حشره شناس در سقوطی ناخواسته به اعماق ریگزار، ما را عمیقا با یاس بیهودگی و ملال یک زندگی دوزخی مواجه می کند. قدرت روایتگری نویسنده و فضاسازی او، بی تردید راه بر رهایی و سعادت می بندد و خواننده را چنان مجذوب می کند که انگار همچون جومپی راه گریزی از این تقدیر ندارد.
«از خود پرسید واقعا در رفته است؟ امیدی که پیدا شده بود، قلبش را تندتر به تپش واداشت … ناگهان دویدن دشوار شد. پاهایش به طرز عجیبی سنگین شده بود. فقط احساس سنگینی نبود؛ پاهایش واقعا داشت فرو می رفت.»
آن دم که بارقه ای از امید و رهایی درخشید و سپس با فرو رفتن در باتلاق شن به یاس و سرخوردگی مبدل شد، لحظه ای است که خواننده هم در می یابد، تقدیر مرد اسارت ابدی او در گودال است. و ما هم شاید این زندگی را به شکل های دیگری تجربه می کنیم. ما هم سنگی را هر روز بالای کوه می بریم.