چشم سگ (مجموعه داستان) - عالیه عطایی - چشمه
مجموعهداستانِ چشمِ سگ سومین اثر داستانی
عالیه عطایی و دومین مجموعه داستانش است. این کتاب هفت داستان دارد که برخیشان جوایزی را نیز نصیبِ نویسنده کردهاند. جهانِ عطایی در این داستانها براساسِ بدایعی بنا شده که در وهلهی نخست در سوژه خود را به رخ میکشند. مثلِ مردی افغان که به ثروتمندانِ تهرانی حیوانات نایاب میفروشد یا اضطراب و ناامنیای که یک شایعه در شهر به راه میاندازد.
عطایی انسانِ خود را با توجه به راه رفتنش بر لبه ی تیغ سقوط و صعود ترسیم میکند و داستانهایی مینویسد که مخاطب هم میتواند یک جهانِ منحصربهفرد را در آنها کشف کند، هم مبهوتِ خشونت و گاهی تنهایی آدمهایش شود.
چشمِ سگ جهان را از منظری بیرحمانه مینگرد و درونش تصویرِ آدمهایی تکثیر شده است که برای هوابی بیشتر و زمانی خوش تر حاضرند دست به کارهایی عجیب بزنند. و در عین حال جبری به نامِ جغرافیا نیز همیشه با ایشان همراه است. در داستانهای عالیه عطایی فرصت چندانی برای سرخوشی و رستگاری وجود ندارد...
برای
خرید کتاب در مشهد و سراسر کشور کتاب ” چشم سگ ” از
بهترین کتابفروشی اینترنتی مشهد میتوانید از پایین صفحه اقدام نمایید
با نخستین جمله کتاب آغاز میکنم «برای بابا که دانه شد و در خاک خراسان فرو رفت»
این تقدیمنامچه کوتاه و زیبا و احساسی از نویسنده ای که زاده افغانستان است و رشد یافته در خاک ایران، یک نکته مهم در بر دارد، و آن تعلق عطایی به ایران فرهنگی است؛ ایران بزرگ. عطایی در نخستین کلماتش از ریشه های فرهنگی اش می گوید، از زبان مشترک، از یک زیست تاریخی که امروز اسیر جبر جغرافیایی و مرزبندی های سیاسی شده و میان دو کشوری که اساسا یک ملت بوده و هستند، فاصله ای بعید افتاده به گستره یک کهکشان.
داستان های عطایی حکایت حال آدمهایی است که درست در همین مرز فرهنگی دو اقلیم سرگشته اند. مرزهایی که فاصله ساز شده اند. آن طرف مرز، جنگ و آوارگی و آن سوی دیگرش غریبگی و تحقیر و رانده شدن. عطایی از انسان هایی می گوید که دچار تعارضات فکری و احساسی شده اند. پرداخت شخصیتها در داستان های عطایی دقیق و با حوصله شکل می گیرد. در تمام داستان های این مجموعه بخشی از قصه به صورت فلاش بک و با نگاه به گذشته روایت میشود و این گذر مدام میان حال و گذشته، ترجمان ادبی حس دوگانگی ای است که خود نویسنده تجربه میکند و با آن می زید؛ درگیر میان گذشته و تعلقات به موطن پدری اش و حال خود در ایران گسسته از هویت اصیل فرهنگی اش. برای همین از خراسان نام می برد. یعنی تمایل و تعلقش به زبان و فرهنگ اصیل ایران بزرگ.
همین گسست فرهنگی است که عطایی را آزار میدهد. و این تحقیر گسترده اجتماعی که مردم افغانستان از تجربه حضورشان در ایران با آن مواجه شده اند، ناشی از همین امر است.
عالیه عطایی، برای من بسیار شبیه جومپا لاهیری است. نویسنده آمریکایی با اصالت بنگالی که از نویسنده های مشهور و توانمند در حوزه ادبیات مهاجرت است. هرچند شکل مواجهه این دو نویسنده و دنیای ذهنی شان متفاوت است. اما هر دو در پرداخت دقیق شخصیتها و ترسیم وضعیت تراژیک انسان درگیر تعارضات فرهنگی درخشانند. داستان های عطایی همان گونه که در تعلیق و تعارض آغاز میشوند، با همان تعلیق به پایان میرسند. قشنگ ترین استراتژی روایی که در تناسب کامل با وضعیت پیچیده خود نویسنده (یا شخصیتهای او) درگیر و دار تعارضات فرهنگی مورده اشاره، قرار دارد