تو هیچ گپ نزن - محمدحسین محمدی - چشمه
هشت نفر بودیم ما که پای نداشتیم و هیچوقت از کوه پایین شده نمیتوانستیم. میترسیدیم ما که مبادا از آنجا لول بخوریم وقت پایین شدن از کوه. و تا به پایین که میرسیم، چیزی از بدنهای بدون پای ما نماند و همه در بین سنگها قسمت شوند و حتا گورستان را هم کلانتر نتوانیم. هشت نفر بودیم ما که پای نداشتیم و دانههای کمسایی دو ـ شش و دو ـ پنج که میآمد. شاه بودیم و دو ـ چهار و دو ـ دو که مینشستند با کون به زمین مینشاندمان. دانههای کمسایی قوماندان شده بودند و در هر کاری بازی میکردیم ما و آن که نمیباخت. شاه میشد و دیگرانمان گوش به فرمان تا وقتی که دیگری دو ـ شش میآورد و جایها عوض میشد. هشت نفر بودیم ما و...
برای
خرید کتاب در مشهد و سراسر کشور کتاب ” تو هیچ گپ نزن -
محمدحسین محمدی ” از
بزرگترین کتابفروشی اینترنتی مشهد میتوانید از پایین صفحه اقدام نمایید
مجموعه داستان تو هیچ گپ نزن شامل هشت داستان کوتاه از نویسندهی افغان، دربارهی افغانستان است. ادبیات افغانستان هم دستکم در پنج دههی گذشته، اساسا ادبیات جنگ است و نویسنده به خوبی توانسته با نگاهی واقع گرایانه و بیطرف، زشتی و پلشتی جنگ را نشان بدهد.
تقریبا در تمام داستانها میشود دغدغههای ذهنی نویسنده را کشف کرد. در داستان اول میشود در نقطهی صفر ایستاد و دو طرف ماجرا را دید و فهمید که جنگ جنگ نه برنده دارد، نه بازنده. جنگ جنگ است و جانی که از دست میرود جان آدم ها است.
داستان دوم تاحدودی استعاری و نمادین است اما قابل درک و جذاب.
داستان سوم با نوع زاویه دید و روایتگری بینظیرش تصویری واقعی میدهد از وضعیت زن در افغانستان سنتی، به خصوص با وجود طالبان و محدودیتهای تحمیل شده. زاویه دید آنقدر جذاب است و داستان خوش ریتم، که میشود یک نفس داستان را خواند و همذات پنداری کرد.
داستان چهارم با شخصیتپردازی، تصاویر دهشتناک و شرح موقعیتی عجیب، زشتی جنگ را نشان میدهد و به آدمها به مثابهی سرباز نگاه میکند که در هرصورت جنگ اثر سختش را میگذارد.
داستان پنجم از زاویهی دید کودکی روایت میشود که جنگ بین او و مکتب فاصله انداخته، کودکی که میتواند در عین کودکی توپ و تفنگ و انفجار را دیده باشد و مرگ آدمهای نزدیک، دوست، همکلاسی و.. و همچنان کودک باشد.
داستان ششم میتواند خواننده را بگذارد در موقعیت ناامنی که مردم افغانستان با آن مواجه بودهاند، از دیدی کودکانه و هرلحظه وضعیت را سخت تر ببیند و جنگ را لمس کند.
داستان هفتم دارای فضاسازی بسیار دقیقی از موقعیت و باورهای سنتی مردم افغانستان است با دیدگاهی انتقادی و بسیار درست که شاید کمتر کسی از نویسندههای افغانستان اینکار را کرده باشد. شخصیتها به اقتضای نوجوانها بسیار رفتار واقعگرایانهای دارد و کشمکش و ریتم در داستان حفظ میشود. گرهگشایی و کشف بسیار خوب در داستان عمل میکند و پایان غافلگیرانهای میسازد.
داستان هشتم هم از زندگی مردم عادی دور نیست و دوست داشتن شبیه قلقلکهای ریزی است که کودکی را شاد میکند و ناگهان قلقلک و خنده تمام میشود و کودک ناکام با حس میل به تجربهی دوباره، تنها میماند.
از نکات قوت مجموعه میشود به نثر بومی اصیلی که دقیقا به هدف زده و در بین نویسندگان معاصر کمتر دیده شده، استفاده از کلمات بومی، زاویهدیدهای متفاوت و جدید، نقطه شروع های طلایی، میانهی پر کشمکش و پایان تاثیرگذار اشاره کرد. تقریبا در هر داستانی یک دیالوگ، جمله یا گذارهای وجود داشت که الگووار تکرار میشد و خواننده را در داستان غوطه ور میکرد